اول این نوار را دیدم و بعد این یکی را. و همین ها کافی بود تا دنبال شماره تلفن حاج سعیدحدادیان ـ از مداحان مشهور تهران که در بیت رهبرجمهوی اسلامی هم جایگاه ویژه ای دارد ـ بگردم. کمی طول کشید تا اورا بیابم امافکرش را نمی کردم "حاج آقا"یی که وقتی به موبایلش زنگ می زنی، آیه قران پخش می شودو پای منبرش، رهبران جمهوری اسلامی اشگ می ریزند، در نوجوانی دنبال کار دوبله بوده و دیگر هم مایل نیست اسم اسفندیار مشایی را بشنود.
این مصاحبه که به صورت تلفنی انجام شده عینا در زیر می آید. به او قول داده ام که یک کلمه هم این طرف و آن طرف نشود.


ـ حاج آقا حدادیان؟

شما؟


ـ من امیری هستم حاج آقا.

از کجا زنگ می زنید؟


ـ از"روز" خدمت تون زنگ می زنم. حالتون خوبه؟

از روسیه؟!!!


ـ نخیر حاج آقا از "روز".

روز چیه؟


ـ سایته

آهان[با خنده] فکر کردم می گین روسیه. ترسیدم.


ـ [خنده]از "روز" ترسیدین یا از"روسیه" حاج آقا؟

والا این سایت هارو می بینم، جفت شون ترسناک اند.
[در این فاصله از کسی به نام آقای رحمانی می پرسد: روز داریم بچه ها؟ ]
و بعد خطاب به من می گوید:
چی می نویسه؟


ـ خبرها و گزارش های روز را.

خب بفرمایین.


ـ حاج آقا اول بهتون بگم یکی دوتا نوار از شما شنیدم که جوری منو تحت تاثیر قرار داده که فکر کردم حتما باید با شما صحبت کنم...

من که تازگی ها خیلی کم میشه نوحه بخونم بیشتر روضه می خونم. لابد مال کس دیگه ایه.


ـ نخیر مال شما بود، البته لابد مال خیلی وقت پیشه، من تازه شنیدم.

همون، مال جوونیا بوده. خانم ما دیگه یک پیرمرد زوار دررفته درب و داغونی شدیم...


ـ اولا که اینطوری نیست ثانیا میگویند شیر، پیرشم شیره...

ماشالله ماشالله یک کف مرتب بزنین براش. [خنده]؛ خب شما کجا تشریف دارین؟


ـ همین دورو برها، فرانسه.

بابا خیلی nice to meet you [خنده]به به، موید باشین، خدا پشت و پناه تون باشه. خب کاری هم داشتین؟


ـ بله حاج آقا برای مصاحبه زنگ زدم....

به؛ حالا بفرمایین تروخدا نکنه شمام از اونایی هستین که زنگ می زنن می خوان صدا رو ضبط کنن یک جای دنیا پخش کنن [خنده]...


ـ نه حاج آقا. اولا شما از اون تیپ هایی هستین که ظاهرا ظاهر و باطن تون یکیه، ثانیا من روزنامه نگار حرفه ایم، اگر اجازه ندین این صحبت پخش نمیشه.

خب حالا چی می خواین بپرسین؟


ـ من می خوام دو سه تا سئوال ساده بکنم که بر می گرده به انتخابات. من یادم افتاد شما گفته بودین انتخابات بشه، کاندیدا می شین ونماینده می شین و می روید مجلس پشت سر آقای مشایی می شینین. ولی نکردین این کارو که حاج آقا!

[خنده]نه بابا قرار بود این بزرگوار کاندید بشه من فقط گفتم اگه یکی از این آقایون کاندید بشه منم کاندید می شم، او نشد منم نشدم دیگه. نه بابا؛ ما نوکری امام حسین و به هیچ کاری نمی دیم خانم. من نوکر امام حسین ام.


ـ خب البته بهتره حاج آقا. آدم نوکر امام حسین باشه عوضش نمی کنن، نوکر آدم زمینی بشین داستان داره...

بعله


ـ عوض تون می کنن

نه حالادر نوکری امام حسین ام، علیهم السلام و الصلوه، اگه خلاف بکنی، ممکنه آدمو طرد بکنه؛ چون بالاخره حضرت هم مظهر رحمت خداست هم مظهر غضب حضرت حق تعالی. ما که خدایی رو که فقط یک جنبه داشته باشه که قبول نداریم، خدایی رو که فقط بهشت داشته باشه قبول نداریم؛ نه؛ خداکه فقط بهشت نداره، جهنم ام داره، خدا غضب ام داره، امام حسینم که مظهر خداس اینا رو داره؛ ولی خب نه، من در انتخابات، به عنوان کاندیدحضور ندارم.


ـ ولی خب فضا رو که می بینین؛ میگن آقایون دولتی ها یک رقم های میلیاردی در اختیار دارن و می خوان ۱۵۰ تا کرسی....

نه من اصلا این چیزارو، چون اطلاعات کافی ندارم نظر نمی دم.... خدمت شما عرض کنم در انتخاباتم حضور حداکثری برای ما مدنظره که انشالله اونم خواهید دید...


ـ حداکثری منظورتون چیه؟ یعنی آدمای ناباب هم بیان عیبی نداره؟

نه ببینید وقتی مردم حضور حداکثری داشتن اون وقت نتیجه اش، انعکاسش هر چی هست یک چیز خوبی از آب درمیاد انشالله. منتها اخلاق انتخاباتی باید رعایت بشه....


ـ حالا به نظر شما میشه؟

من پیش بینی نمی کنم منتها یک برنامه موفقی خواهیم داشت. یعنی خیلی مطلب مجلس برامون سخت نخواهد بود انشالله....


ـ منظورتون چیه که خیلی سخت نخواهد بود؟

یعنی ما در انتخابات مجلس عموما خیلی مشکل نداریم، عموما وقتی به ریاست جمهوری می رسه یه ذره شلوغ میشه، چون همه می خوان یک نفر انتخاب بشه، تعداد کاندیداهام محدودن؛ بالاخره یک نفرم باید انتخاب بشه. حالا اون یک نفرم یک وقت می بینی از بین پنج نفر، شش نفر، ده نفر باید انتخاب بشه. ممکنه اونجا کار یک کم مشکل بشه، البته عموما همه جای دنیام همینه به چالش کشیده میشه منتها اگر اخلاق انتخاباتی مراعات بشه در انتخابات مجلس مشکلی نخواهد بود؛ نه مردم ما هم مشکلی نداشتن. انشالله انتخابات خوبی خواهند داشت....


ـ حاج آقا اون "یک نفری" که گفتین منو یاد یک جمله خودتون انداخت که گفتین احمدی نژاد از بهشت حزب اللهی ها اخراج شده....

ما دیگه راجع به اون مطلب صحبت نمی کنیم الان....


ـ چرا؟ این سکوت شما الان معنا داره؟ یعنی چی؟ چرا صحبت نمی کنین؟

ببینین ما قبلا هم راجع به این مطلب صحبتی که کردیم دوست نداشتیم پخش بشه. اون در یک جمع خصوصی بوده، در یک جمع معدودی صحبت می کردیم که خبر به اینا که دوست ما هم بودن برسه که ما از دست شون خیلی ناراحتیم. بعد این نوارو نگرداشتن و هشت ماه بعد پخش کردن، دیگه باقیش حالا خیلی... البته ادبیاتش ادبیات خوبی نیست قطعا، منتها یک جایی بوده که یک خروشی توش بوده که می خواسته صادر بشه دیگه. اون موقع، موقعی نبود که ما اعصاب راحتی داشته داشتیم.....


ـ چرا؟

[خنده]حالا شما داری از فرانسه صحبت می کنی واقعا؟


ـ بله حاج آقا... ولی ببینین یک چیزی گفتین که جالبه. خب بله آدم در یک جمع خصوصی یک حرفایی رو می زنه که خودی هاشو روشن کنه ولی حرف تون به کسانی که ناراحت تون کرده بودن رسید؟ گوش کردن؟ عملکرد میگه نه البته....

نه؛ نه؛ ببینین حتما رسیده. من نظرمو گفتم؛ همین قدر که اعلام کردم آقا ما دیگه از این تاریخ موید صددرصد نیستیم، خب این یک نکته ایه دیگه. یک موقع هست که من شمارو صددرصد تایید می کنم، هم خدمات تون هم رفتارتون، ولی یک جایی می بینم نه دیگه نمی تونم بار شمارو به دوش بکشم، بالاخره منم باید عندالله و عندالناس پاسخگو باشم. اینجا دیگه باید یک جوری اعلام می شد منتها این انتشار ناجوانمردانه بود؛ خیلی ناجوانمردانه بود....


ـ چرا؟ فکر نمی کنین بالاخره شما به یک نتیجه گیری رسیدین....

نه؛ نه؛ ادبیاتش خوب نیست بابا. شمام که خانم هستین که باید با ما برخورد منفی بکنی[خنده]....


ـ نه منظورم ادبیاتش نیست، اما مثلا اگه بخواین الان همون حرفا رو با ادبیات خوب بزنین چی می گین؟

همونا. اصلش همونه که گفتیم؛ ماروی اصلش هیچ بازگشتی نداریم. البته الان الحمدالله احساس می کنم اوضاع یک جوریه که نشون میده حرف شنیده شده، آثارشو داریم می بینیم، به مقداری که مثل گذشته نیست دیگه.... گوش داده شده الحمدالله...


ـ برای همین بود که دیگه دعوت نشدین به بیت رهبرو و به قول خودتون رفتین پای منبر نشستین؟ این نتیجه اون بوده؟

[خنده طولانی]


ـ به چی می خندین حاج آقا؟

آخه این مصاحبه الان، اونم با مطالبی که می گین و تقریبا به دو سال پیش بر می گرده، من می خوام ببینم چه نتیجه گیری می خواین بکنین؟


ـ نه نتیجه ای نمی خوام بگیرم. بالاخره الان به روزای حساس انتخابات رسیدیم دیگه حاج آقا...

نمی خوام از من چیزی پخش بشه راجع به انتخابات...


ـ آهان! خب باشه. پس حداقل اینو بگین چی شد که یک بار گفتین ما نمی تونیم به خاطر آقای احمدی نژاد جلو مراجع تقلید وایسیم.... یعنی گفتین دیگه نمی تونیم. درسته؟

نه "دیگه" نیست ما هرگز به خاطر آقای احمدی نژاد جلوی هیچ مرجع تقلیدی نایستادیم، اساسا اولویت برای ما دین مون بوده ازاول تا حالا و از حالا تا مرگ مون. آقای احمدی نژادم بنده خدا بنا نبوده جلوی مراجع بایسته، صحبتی بود که در حد یک جلسه خصوصی کردیم، ولی اگه بدونیم بنا بر انتشار عمومی اش باشه قطعا در دامنه رسانه صحبت می کنیم؛ به اندازه ای که رسانه عمومی کشش داره صحبت می کنیم. بحث های خصوصی ما یا در حد هیات مافرق می کنه مثلا با بحث هایی که می خواددر یک شهر، از رادیو یا از منابع جهانی پخش بشه...


ـ بله؛ ولی بالاخره بحث دارین روش

آخه آقای احمدی نژادم بنده خدا اون جوری نبود که واقعا قصد صف آرایی جدی در برابر مراجع داشته باشه. بعضی از چیزها ممکنه یک وقتی سرزده که قلبا هم ایشون راضی نبوده مام متذکر شدیم.


ـ پس اینکه الان پشت به پشت آقای مشایی ایستاده....

دوست ندارم بعضی اسم هارو بشنوم بزرگوار. [خنده]


ـ راستی چی شد شکایت شون؟ محرمانه نیوز یک کلمات و صفاتی در مورد شما به کار برده بود[برای او تکرار نمی کنم که به او گفته بودند مردک مداح زور و زر؛ خودش بهتر می داند] عجیب و غریب. حالا که بحث ادبیات شد باید ادبیات اونارو می دیدین که چه کلماتی در موردتون به کار برده بودن.....

می دونم؛ بالاخره داره سیر خودشو طی می کنه. ازما دفاع و از اونا شکایت. سیر اصولی و قانونی و عمومی خودشو داره طی می کنه. مام به تعبیر قوه قضاییه راضی نبودیم منتها تا حالا به هر جایی ام احضار شدیم یا هر جا قرار بوده احضار بشیم یا شدیم به حمد خدا رفتیم.


ـ برای همین نیست که شما دیگه به جلسات بیت آقای رهبر دعوت نمی شین؟

نه خانم حواس ات پرته، من همین یکشنبه اونجا خوندم. برای فاطمیه هم دعوت شدم خودم نرفتم.


ـ چرا؟

به خاطر اینکه این نوار پخش شده بود صلاح ما نبود بریم. اون نوار، نوار خوبی که نبود، ادبیاتش ادبیات خوبی نبود قطعا، خب مام ناراحتیم که این نوار منتشر شده؛ انتشار دهندگان این نواربعد باید پاسخگو باشند دیگه.


ـ حالا واقعا کی نوارو پخش کرده بود به نظر شما؟ بالاخره یک برنامه ای پشتش بود دیگه. یک نتیجه ای می خواستن بگیرن، نه؟

بله اجازه بدین، فرصت بدین که تاریخ معاصرمون این رو....


ـ حاج آقا سیاستمدار اساسی شدین ها، همش حرف هاتونو نصفه نیمه می زنین.

نه چرا؛ اولا من به شما بگم من خیلی بزرگواری کردم که شما از پای تلفن با من صحبت کردین من رد نکردم والا محاله من تلفنی صحبت کنم.


ـ اونکه بله ولی...

خب من سئوالات شمارو هم جواب دادم که... زیادم صحبت کردم دیگه بابا[خنده]بخوام سیاستمدار بشم میگم خانم من نمی دونم شما کی هستی صحبت نمی کنم..


ـ حاج آقا همین جوری هم که حرف می زنین خیلی صدای خوبی دارین ها. صدای خوانندگی تونو شنیده بودم ولی حرف زدن تونو نه.

[خنده]بابا من قبلا در نوجوانی رفته بودم تلویزیون دوبلوری و اینا. قبول هم شده بودم و توی تلویزیون کارای دیگه هم می کردم.


ـ واقعا؟!!!

بله همین الانم در تلویزیون چند تا اجرا داشتم. شما فرانسه ای ندیدی. پخش هم شده


ـ نخیر ندیدم. یعنی کار دوبله کردین؟

بله؛ دوبله که میگم چند تا ناریشن[متن روی فیلم] خوندم در دوران نوجوانی. صدام خوبه برای این کارا.


ـ بله خیلی جالبه. راستی حاج آقا شما در دانشگاه هم درس می دین؛ درسته؟

نخیر من در دانشگاه مشغولم؛ شاغلم، البته اون ترم و این ترم بنا بوده درس بدم ولی نرفتم...


ـ چی قرار بوده درس بدین؟

.... چون فوق لیسانس دارم


ـ در چه رشته ای درس می دین اون وقت؟

علوم قرانی وحدیث... چطور مگه؟


ـ همین جوری.

آخه بزرگوار مطالعات عمومی ما، یعنی مطالعات دینی ما به همین کار خلاصه نمیشه. آقایون برای ما یک سواد فوق العاده ای قائل ان...


ـ خب بعله؛ همین طورم هست.

یعنی مردم می گن


ـ بله همین طورم هست. حالا ببینین یک سئوال همین طوری. به عنوان یک انسان نگاه کنین که شما در یک محفلی نشستین و می خونین و همه بزرگان مملکت اونجا نشستن. خیلی موقعیت مهمیه نه؟ چه حسی دارین وقتی این کارو می کنین؟

اولا به شما بگم شما باید خدا رو ببینین. قصدتون قربت الی الله باشه؛ اگر قصدتون رضایت حق تعالی باشه خب همه چیز درست میشه. البته مومن وقتی کار خوب انجام میده خوشحاله. من اون مجلس رو از این بابت که اثرش یک اثر جهانیه، بهش علاقه دارم و بسیار مقدس می دونم. بسیار هم تاثیر گذاره در حد، نه فقط جهان اسلام بلکه جهان. لذا برای اون مجلس فکر زیاد می کنم. البته من سطح سوادم خیلی بالاس، فوق العاده بالاس. شما باید حواس تون جمع باشه چون وقتی اونجا می خواین بخونین از لحاظ ادبیات و از لحاظ سواد باید یک چیز درست و حساب شده ای باشه...


ـ بله. یعنی برای هر محفلی مناسب اون محفل می خونین

قطعا شما نمی تونین شعری رو که برای کودکستان می خونین برای دبیرستان هم بخونین و حتما وقتی برای یک دانشجو می خونین یک ادبیات دیگه رو به کار می برین. یا وقتی برای بازار می خونین. اتفاقا امروز داشتم فکر می کردم درباره چک برگشتی صحبت کردن برای دانشجوها اصلا متوجه می شن یعنی؟


ـ خب بله...

نه متوجه نمی شن ولی برای بازاری ها که می خونم خیلی درباره چک برگشتی حرف می زنم.


ـ حاج آقا نوجوونی تون چطوری گذشته؟ از کجا اومدین؟

شما نگفتین این سایت روز وابسته به کجاست؟


ـ والا الان شما هر سایتی رو باز کنین یک سایت دیگه بهش گفته وابسته به اینجاس یا اونجاس. از من بپرسین میگم مستقله.

به نظر مبارک شما سایت شما گرایش اش به کجاست؟


ـ رفاه مردم ایران، رضای خدا چه می دونم...

[خنده]یعنی واقعا پشتش حوزه دینه؟


ـ یعنی شما فکر می کنین مثلا پشت رجانیوز، محرمانه نیوز... حوزه دینه؟

بناشون اینه که دین باشه.


ـ خب بنا که همه میگن بناشونه. هزارتا سایت دارن آقایون. ولی عملکردشون مهمه. نه؟

خب چرا شما از ایران نیومدین برای مصاحبه؟ چرا از فرانسه با من صحبت می کنین؟


ـ بالاخره به هزار دلیل ولی من صدای شما رو در فرانسه شنیدم حاج آقا!صداتون تا اینجا رسیده.

[خنده] بله ولی.. من سی سال مداحی کردم آخه.


ـ حاج آقا بالاخره شما آدمی هستین که موضع گیری های خیلی چیزی می کنین، انعکاسش خیلی زیاده، یک آدمی مثل شماهر حرفی بزنه انعکاس پیدا می کنه دیگه. درسته؟ کاریش نمیشه کرد.

اگرکسی از بنده بخواد انعکاسی داشته باشه اینه که انتخابات بسیار خوبی خواهیم داشت؛ حضور حداکثری خواهیم داشت و مردم ما اولویتشون رضایت حق تعالی است


ـ خب همین جمله رو بخواین در مورد انتخابات ریاست جمهوری بگین چی می گین؟

[فکری می کند و شمرده شمرده می گوید] انشالله بنای مردم ما اینه که کسی رو انتخاب بکنن که توفیق داشته باشه به اسلام و به مردم خدمت بکنه.


ـ حالا چون شما گفتین نمی خوام اسمشو بیارم ولی لابد مربوط به مشایی هم نباشه.

[خنده] ولی من چیزی نگفتم


ـ بله من گفتم. شما نگفتین



بله من نگفتم.


ـ درسته؛ خب خیلی خوشحال شدم حاج آقا، امیدوارم موفق و موید باشین.



اسم سرکارعالی؟


ـ گفتم که امیری



چی چی امیری؟


ـ نوشابه



نوشابه؟!!!


ـ بله.



مثلا همین که ما می گیم یک نوشابه بیار بخورم؛ همونه؟!!!


ـ توی همین مایه ها



[خنده]بعد بفرمایید که شما کی ایران هستید؟


ـ امیدواریم به زودی.



حالا یک سئوال....


ـ بفرمایین

شما وابسته به سازمان مجاهدین خلق ایران نیستین؟


ـ به ولای علی نه حاج آقا.

[خنده]شما وابسته به یکی از این چند شبکه بی بی سی وفارس نیوزو صدای امریکا نیستین؟


ـ نه به پنج تن

[دوباره در اینجا از همان آقای رحمانی می پرسد:سایت روز مال کجاست؟ طرف می گوید:هیچی نیست. می خندد]


ـ دیدین حاج آقا!هیچی نیستیم.

[خنده]ولی هیچی از من نزنین


ـ ای بابا حاج آقا!کلی با هم حرف زدیم.

نه نزنین!


ـ حیفه حاج آقاهاااا. تازه ادبیاتشم خیلی خوب بود. هیچ خطری هم نداره الحمدالله...

ببینین خطری که نداره...


ـ پس بذارم؟

[سکوتی می کند]حالا مانعی نداره. بذارین. من بنارو میذارم بر حسن اعتماد به سرکار عالی. بنای اصلی من ـ این یک جمله رو بنویس ـ بنای اصلی من اینه که در جریان انتخابات موجب ایجاد چالش و جنجال نشم. حس می کنم انتخابات خوبی خواهد بود. این جوری ها که میگن نمیشه، نمیشه. انتخابات خوبی خواهد شد. خیلی ها دوست دارند اینطوری نشه ولی...


ـ یعنی کیا؟ حالا شما گفتین اسم مشایی رو نیار ولی گروه مشایی اینا؟

شما خودت به ایشان وابستگی نداری؟


ـ نه به امام حسین.

[خنده]


ـ من مستقلم بابا

حالا کی تشریف میارین ایران؟


ـ امیدوارم به زودی. برسم بهتون زنگ می زنم.

آخه چرا شما باید بری فرانسه از فرانسه به ما زنگ بزنی؟


ـ حاج آقا یعنی باز از اول؟ شما مگه تو جوونی تون فکر می کردین چی میشه، پای منبرتون بزرگان مملکت بشینن... همین جوریاس دیگه حاج آقا.

یعنی با این جواب شما... باور می کنین من پشت گوشم شاخ نیست یا....
ـ [خنده]
این رو که متوجهین؟
ـ [خنده]
مام این جواب شما رو به این مبنا نمیذاریم که شما می خواین مثلا مارو استحمار کنین.


ـ استحمار یعنی چی؟

از حمارمیاد؛ یعنی خرمون کنین


ـ [خنده]دور از جون.

دکتر شریعتی رو اگه خونده بودین یاد گرفته بودین.


ـ نخوندیم دیگه. به هر حال خیلی ممنون حاج آقا.

[هنوز آقای رحمانی دارد روز را جست و جو می کند. حاج سعید می پرسد:]
در افغانستانه؟


ـ چی؟

روز


ـ نخیر.



باشه؛ فقط یادت باشه اگه چیزی رو که من نگفتم بنویسی یا حتی چیزی که گفتم بد منعکس بشه با خبرگزاری ها صحبت می کنم و وظیفه خودمو انجام میدم هااا.
ـ من به شما قول میدم که یک کلمه از مطلب تون این طرف اون طرف نشه.

انشالله، خداحافظ


ـ خداحافظ